دغدغه های یک جوان مسلمان ایرانی

سیاسی و فرهنگی

"رنه گنون" نویسنده شهیر فرانسوی در سال 1886 در شهر بلوا به دنیا آمد وی در خانواده ای کاتولیک و با تعالیم مسیحیت پرورش یافت سپس به یادگیری فلسفه و ریاضیات پرداخت و نهایتا تمامی محافل علمی و فلسفی و دینی آن زمان را در جستجوی عرفان و حکمت واقعی سیر کرد و چون در غرب حکمتی اصیل نیافت به شرق روی آورد و کتابی عمیق در بیان حکمت ودائی(از آئین های هندو)نوشت که به عقیده صاحبنظران در نوع خود بی نظیر بود. به نظر او دو نوع تمدن در جهان یافت می شود:تمدن سنتی و مدرن. و البته سنت در دیدگاه او نه آنچه قدیمی و کهنه، بلکه به معنای آنچه خداوند از آسمان به زمین فرو فرستاده، می باشد.به نظر وی نماد تمدن جدید، تمدن غرب است که از اروپای قرون وسطی شروع شد و از آن پس غرب حاضر شد تمام هستی خود را فدای پیروزی در جهان مادی کند. وی برای این تمدن جز فنا و نیستی، آینده ای پیش بینی نمی‌کرد.گنون در سال 1931 به قاهره سفر کرد و چون همسر اولش پیشتر درگذشته بود، همسری مسلمان گزید و خود نیز که خیلی پیش از اینها مسلمان شده بود تا آخر عمر در قاهره زیست و در سال 1951 درگذشت. وی کتب و مقالات فراوانی هم به زبان فرانسه نوشته است که از میان آانها می توان به "شرق و غرب" و "بحران دنیای متجدد" و "علائم آخرالزمان و سیطره کمیت " اشاره کرد.وی کتاب بحران دنیای متجدد را در سال1927 نوشت(یعنی هنوز زمانی که مشکلات غرب به صورت کنونی رخ ننمایانده بود) و چنان موشکافانه و آینده نگرانه به بررسی و پیش بینی اضمحلال تمدن غرب پرداخته که هر خواننده منصفی را به اعجاب وامی دارد. دکتر سید حسین نصر استاد ایرانی و شهیر فلسفه اسلامی در جهان (و کسی که اخیرا برخوردها و مناظرات کلامی چندی با سروش داشته است،و اگر فرصتی دست دهد نوشتن داستان جداگانه آن هم بی فایده نخواهد بود) در مقدمه ای که پیش از انقلاب اسلامی بر کتاب مذکور نوشته، معتقد است:"خواندن آثار گنون خصوصا کتاب فعلی اقلا دارای دو فایده است اولا اینکه برای معالجه مارگزیده بایستی زهر همان مار را پادزهر کرد به همین خاطر بهترین نقد ازمعایب تمدن غربی،که اکنون تبعات آن دامنگیر ما ایرانی ها شده،نقدی است که توسط خود غربی ها صورت پذیرد.ثانیا در سالهای اخیر بسیاری از محافل فکری ایران را نوعی بردگی نسبت به مکاتب غربی در بر گرفته است و باعث شده تا هرنوع تحرک فکری و ابتکار و خلاقیت را از دست بدهند و به بهانه تجدد،تمام سنن فکری و معنوی ایران را (که اکثرا نمی فهمند)،پایمال کنند.بنابر این لازم ترین دارو برای این بیماری خطرناک و مهلک،کتابهائی از این دست هستند که به دست دانشمندان غربی، محدودیت و نسبیت نظراتی که برخی می خواهند به عنوان وحی منزل به خورد جوامع اسلامی بدهند،آشکار می شود."
اما آنچه که من از خواندن کتاب فهم کرده ام و امیدوارم بتوانم به تدریج برای خوانندگان محترم وبلاگ توضیح دهم اینست که رنه گنون در این اثر، نقد های فراوانی ازجمله به مفاهیمی چون اومانیسم(فلسفه اصالت فرد) ماده گرائی(ماتریالیسم)، دموکراسی، فردگرائی(ایندویدوآلیسم)، روحگرائی(البته به مفهومی که توضیح می دهد)، ایده آل گرائی و سود گرائی و...وارد کرده و به واقع در حد مقدورات و حجم کتاب ،ایرادات و کاستی های این مکاتب را نمایانده است.این نوشته را با ذکر سطور پایانی کتاب به قلم خود نویسنده به پایان می‌برم و امیدوارم در آینده بیشتر این درباره مطلب بنویسم:
کسانی که شاید به وسوسه دچار گشته و خود را بدست یاس و دلسردی بسپارند،باید بیندیشند که هیچکدام از کارها که در این زمینه[نقد تمدن غرب و رفتن به سمت معنویت] انجام گشته است ممکن نیست هرگز به هدر برود و بی ثمر گردد،و اغتشاش و نابسامانی ،خطا و ظلمت، فقط به ظاهر و برای مدتی گذران و ناپایدار می تواند فائق آید و جمیع عدم تعادلهای جزئی و گذران ،ناگزیر باید در راه حصول تعادل عظیم، همکاری نمایند و سر انجام هیچ چیز برتر و بالاتر از حقیقت نخواهد بود.شعار آنان همان بایستی باشد که در روزگاران کهن برخی آشنایان به اسرار معنوی-از اهل مغرب زمین-داشته اند:vincit amina veritas حق بر همه چیز غالب خواهد آمد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 2:34  توسط محمد  |